پسرم مسلمان شد
بالاخره در تاریخ 31/1/91 گل پسرم را ختنه کردیم و سنت مسلمانی را به جا آوردیم .
محمد عزیزم با وجود این همه درد ولی شما شجاعانه با این مشکل کنار آمدی وبا آن صبورانه جنگیدی و کاری کردی که من خداوند را بابت چنین هدیه ای بیشتر شاکر باشم .
پسر نازم با تمام وجود دوستت دارم و از خداوند منان آرزوی بهترین ها را برایت دارم
اینجا نفس مامان با خوردن مسکن مظلومانه خوابیده و من هم عاشقانه ازش عکس گرفتم

ولی اینقدر پشه ها اذیتت کردن که مجبور شدم اینو بزارم روی بدنت ...

الهی من فدات بشم که اینقدر خوشکل خوابیدی ...
جیگرم تازه از خواب بیدار شده بود و داشت بازی بازی میکرد و ما هم داشتیم نگاهش میکردیم و لذت میبردیم ...


ولی امان از آرامش قبل از طوفان
اینجا گل پسملی یهو درد اومد سراغش و دو بار به این طریق گریه کرد که دل همه رو کباب کرد ، ولی دیگه آروم بود تا خوب خوب شد ...

منتظر نظرات قشنگتون هستیم ....


پسرم مسلمان شد
